آدرین کاظمیآدرین کاظمی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

آدرین

روزهاي اول

1392/8/16 13:45
نویسنده : مونا
184 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دل مامان می دونی که بعد از ١١ ماه تازه تونستم به کمک خاله جونی برات این وبلاگ رو بسازم و یواش یواش اون خاطراتی که جالبه و البته یادم میاد زبانرو می خوام برات بنویسم تا وقتی که بزرگ شدی و یک مرد کامل شدی بخونی و لذت ببری قربونت برم.

روزهای اول به دنیا اومدنت علاوه بر زیبایی ها و قشنگی های خاصی که داشت برای مامان و بابا روزهای سختی هم بود چون شما قشنگ شیر نمی خوردی و گرسنه بودی و مامانی هم سرسختانه معتقد بود که شما باید شیر مادر بخوری افسوس حیف که تلاش های مامانی به ثمر ننشست و بعد از اینکه سه ماه کامل شیر مامان رو خوردی چون خیلی خیلی باهوش بودی دیگه شیر مامانی رو قبول نکردی و به همون شیر خشک ببلاك AR كه اون روزا هم به سختي پيدا مي شد قانع شدي لبخند گفتم ببلاك AR به خاطر اينكه شما عزيز دل ماماني ريفلاكس معده داشتي و مرتباً شيري كه مي خوردي مي اومد توي دهنت و خيلي خيلي اذيت مي شدي بنابراين دكتر نريمان اين شير رو به ما معرفي كرد كه انصافاً هم شير خيلي خيلي خوبي براي شما بود و براي درمان ريفلاكس معده معجزه مي كرد. قلب

جوجه طلايي از خوابيدنت برات بگم كه شب تا صبح و صبح تا شب فقط روي سينه ماماني و بابايي و خاله جونا مي خوابيدي قلباصلا نمي شد روي زمين بخوابونيمت چون ريفلاكس اذيتت مي كرد و نمي تونستي راحت بخوابي زبان

اینم عکسایی از مدل های گوناگون خوابیدن پسر قند عسل

پسرم دل کوچولوش درد میکرد ناراحت

آدرین کوچولو درخواب شیرین بعد از یک حمام گرم قلب

جیگر مامانی بعد از شیر خوردن ( البته بعضی مواقع اینجوری خوابت می برد مامان جوووون)

قربون اون کش و قوست جوجه طلایی قلبماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله فاطیما
17 آبان 92 16:05
یادش بخیر مونا جونم چه شبایی داشتیم من و شما و آقا آدرین. هم قشنگو به یاد ماندنی هم پر از استرس و بی خوابی


وای راستی می گی خواهر جونم دوباره اون شبا برام یادآوری شد و به هر حال گذشت و آدرین عزیزم روز به روز بزرگتر و عسل تر می شه و مامی دلش نمی خواهد حتی یه لحظه هم ازش دور بشه. از زحمتای شما هم خیلی خیلی ممنونم خواهر گلم برات بهترین ها رو آرزو می کنم. بوووووس
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آدرین می باشد